خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





همهمه ...................

     

     

    همهمه ...................

     

    بچه ها ارام،نوبت بر من و انشای من
    قصه درداست و تشریح من و غمهای من


    ای معلم،ترکه ات راواگذار و گوش کن
    جرعه ای از جام نافرجامی من نوش کن


    جمله در انشایشان گفتنداز تابستان خویش
    من کمی میگویم از تنهایی این قلب ریش


    در مسیرزندگی،درکوچه های سرنوشت
    اعتیادلعنتی،این دست شیطان،دیو زشت


    بال بابای مرا،در اسمان ارزوی من شکست
    اوزما ببریدوحسرت ،غم کنارما نشست


    من زمین خوردم،سرافتاده اش بالا نکرد
    گریه کردم چشمهای نیمه بازش،وا نکرد


    من غریق اشک ناکامی واو پنهان به دود
    من پریشان در میان موج غم ،او نشعه بود


    من نمیدانم که تابستان چسان برمن گذشت
    عمر من پاییز بود و باغ امیدم چو دشت


    تندبادی تاخت بر اشکم،دگر بغضم شکست
    کشتی غمهای من در نامه ام برگل نشست


    اشک من زنجیر شد بر حلقه چشم همه
    در میان بچه ها خاموش شد ان همهمه


    گفتم ای استاد تابستان به فصل من نبود
    شاهدم جان نحیفم،این دو چشمان کبود


    من دلم هق هق،پدرخوابیده،سیگارش به لب
    من نشان دارم ز تابستان،به جانم،حرم تب


    ای دریغا،باغ بی برگی نصیبم شد ز افیون پدر
    ای که خوش بودی به تابستان،من اینسان دربدر

     

    شعری زیبا  از دوست بهبود یافته اعتیاد و همنوع عزیزمان ( ا . ا )


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : تابستان ,
    همهمه ...................

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر